به نام خدا
مختصر
جایی برای نوشتن روح اله رحمتی نیا
صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | خروجی وبلاگ
  شهادت رهبر حماس

شهادت رهبر جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) را تبریک و تسلیت می گویم.

ان شاالله قسمت ما هم بشود

 

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  علامه حسن زاده آملی

زندگينامه استاد از زبان خودشان(قسمت دوم)

از منقول تمام مكاسب و رسائل شيخ انصاري ـ قدّس سرّه ـ و جلدين كفايه آخوند خراساني ـ قدّس سرّه ـ و پس از آن كتاب طهارت و كتابهاي صلوه و خمس و زكوه و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالي محققانه.
از معقول اكثر شرح خواجه طوسي ـ قدّس سرّه ـ بر اشارات ابن سينا ـ قدّس سرّه ـ و اكثر اسفار ملّا صدرا ـ‌ قدّس سرّه ـ و كتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفاي شيخ رئيس كه از كتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است.

از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسي از بدو تا ختم آن.

از كتب قرائت و تجويد: شرح شاطبيه.

از كتب رياضي و هيأت و نجوم: فارسي هيأت قوشجي، و شرح چغميني قاضي زاده رومي، و اصول اقليدس و اكرمانالاوس به تحرير خواجه طوسي، و شرح علّامه خفري بر تذكره خواجه، و از اول تا آخر زيج بهادري، و مجسطي بطلميوس به تحرير خواجه طوسي، و عمل بربع مجيّب و اسطرلاب.

از كتب رجال و درايه: دوره جلدين جامع الرواه اردبيلي و درايه فارسي كه از مؤلفات خود آن جناب است.

از كتب طبّ: قانونچه چغميني و تشريح كليات قانون شيخ رئيس بوعلي سينا و قسمت اعظم شرح نفيس بن عوض مشهور به شرح اسباب.

در آن سنوات استاد آيه الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعي قزويني ـ قدّس سرّه ـ از قزوين به تهران تشريف فرما شدند و اقامت فرمودند كه به هدايت جناب استاد شعراني به حضور شريفش تشرّف يافتم و چند سال در محضر مباركش نيز به تحصيل علوم نقلي و عقلي و عرفاني از اسفار صدر اعاظم فلاسفه و شرح علّامه فناري بر مصباح الانس صدرالدين قونوي، و خارج فقه و اصول مشتغل بودم. آن عالم ربّاني بر اين بنده ناچيز عنايت و توجّهات خاصّي مبذول داشت.

و نيز از محضر مبارك حكيم الهي و عارف ربّاني استاد ميرزا مهدي الهي قمشه‌اي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ تمام حكمت منظومه متأله سبزواري و مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات شيخ رئيس را تلمذ نموده‌ام و نيز در مجلس تفسير قرآن جناب خوشه‌چين بوده‌ام. و آن جناب به من فرمودند وقتي به الحاح و ابرام شما خواستم درس منظومه را قبول و شروع كنم با قرآن مجيد استخاره كرده‌ام اين آيه كريمه آمد: « و ممّا رزقنا هم ينفقون».

و نيز مدّتي مديد در تهران توفيق استفاضه از مباحث درس خارج فقه و اصول جناب استاد آيه الله حاج شيخ محمّدتقي آملي ـ قدّس سرّه ـ را يافتم.

و نيز از اعاظمي كه در تهران به ادراك محضر مقدّسش بهره‌مند بودم جناب حكيم الهي و عارف صمداني استاد محمّدحسين فاضل توني ـ رحمه الله تعالي عليه ـ است كه قسمتي از طبيعيات شفا و شرح علّامه قيصري بر فصوص شيخ اكبر محيي الدين عربي را در نزد ايشان تلمذ نموده‌ام.

و نيز قسمتي از طبيعيات شفا را در محضر مبارك جناب آيه الله حاج ميرزا احمد آشتياني ـ قدّس سرّه ـ خوانده‌ام.

در دوشنبه 25 جمادي الاول / 1383 هـ. ق برابر با 22 مهر 1342 هـ. ش به قصد اقامت در قم، تهران را ترك گفته‌ايم.

و اكنون كه ماه ولايت رجب 1404 هـ. ق و ارديبهشت 1363 هـ. ش است در حدود 21 سال است در حوزه علميه قم كه «هنا لك الولايه لله الحقّ» به تدريس معارف حقّه محمّدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ اشتغال دارم.

از كساني كه در قم بر اين بنده حقّ بسيار عظيم دارند آيتين استادان علّامه طباطبائي صاحب تفسير عظيم الميزان ـ مد ظلّه العالي ـ و برادر مكرّم آن جناب مرحوم محمّدحسن آقاي الهي طباطبائي ـ قدّس سرّه ـ است.

و نيز سالياني در قم به محضر مبارك تني چند از آيات عظام در دروس فقه و اصول افتخار تشرّف مي‌يافتم و اخيراً توفيق الهي رفيق شد كه از حضور شريف عبد صالح نبيه، مصداق الولد سرّ ابيه نجل جليل آيه الله حاج سيّد علي قاضي تبريزي ـ قدّس سرّه ـ جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيّد مهدي قاضي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ معارفي تحصيل نمايم.

و همچنين بسياري از آيات و اعاظم و افاخم علما را بر ان بنده ناچيز حقّ استادي است. ولي اين همه علل و اسباب ظاهري است و عله العلل و مسبّب الاسباب و مفيض و واهب علي الاطلاق حقّ جلّ و علي است «الّذي علّم بالقلم علّم الانسان».

اين همـــه مينا گريها كار اوست~~~~~~~~~~~اين همه اكسيــــرها اسرار اوست

هــــرچه خواهـد آن مسبّب آورد~~~~~~~~~~~~~قدرت مطلــــق سبب ها بر درد

اين سبب‌ها بر نظرها پرده‌هاست~~~~~~~~~~كه نه هر ديدار صنعش را سزاست

ديده‌اي بايــــد سبب سوراخ كن~~~~~~~~~~~~~تــــا حجب را بركند از بيخ و بن

ادامه دارد...(ان شاالله)

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  علامه حسن زاده آملی

زندگينامه استاد از زبان خودشان(قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدالله ربّ العالمين؛

اين كمترين درباره خود چه بنگارد كه نه تأليفي شايان تعريف دارد، و نه تصنيفي سزاوار تحسين. نه عقده‌اي را به بنان خود گشوده است، و نه مشكلي را به بيان خود حلّ كرده است. نه اهل حلّ و عقد است، و نه مرد رتق و فتق. نه به مقامي واصل شده است، و نه بهره‌اي از او حاصل. گويي در باره وي گفته آمد:
نه شكوفه‌اي نه برگي نه ثمر نه سايه دارم~~~~ همه حيرتم كه كه دهقان به چه كار كشت ما را عمرش از خمسين بگذشت و خود هنوز از عقل هيولاني نگذشت، مع ذلك بنا به فرموده ايزد تعالي: «واذا حييتم بتحيّه فحيّوا بأحسن منها أوردّوها»، و به دستور ولي الله اعظم، امام بحق ناطق جعفر بن محمّد الصادق ـ عليهما السّلام ـ ردّ جواب الكتاب واجب كوجوب ردّ السّلام، اين چند جمله تحرير مي‌گردد:

نام حسن و به شهرت حسن‌زاده آملي در هزار و سيصد و هفت هجري شمسي در ايران لاريجان آمل متولد، و در حجر كفالت و تحت مراقبت پدر و مادري الهي تربيت و از پستان پاك مادري مؤمنه عفيفه صدّيقه شير نوشيده‌ام «سقاهما الله و جميع المؤمنين شراباً طهوراً».

تحصيلات كتب ابتدائيه را كه در ميان طلّاب علوم دينيّه معمول و متداول است از نصاب الصبيان و جامع المقدمات و شرح الفيه سيوطي و حاشيه ملّا عبدالله بر تهذيب منطق و شرح جامي بر كافيه نحو و شمسيه در منطق و شرح نظام در صرف و مطول در معاني و بيان و بديع و معالم در اصول و تبصره در فقه و مغني اللبيب در نحو و شرايع محقق در فقه و چندين كتب جلدين شرح لمعه در فقه و قوانين در اصول تا مبحث عام و خاص را در آمل كه همواره از قديم الدهر واجد رجال علم بوده، از محضر مبارك روحانيين آن شهر آيات عظام و حجج اسلام: محمد آقاي غروي و آقا عزيز الله طبرسي و آقا شيخ احمد اعتمادي و آقا عبدالله اشراقي و آقا ابوالقاسم رجائي و غيرهم كه همگي از اين نشأه رخت بربسته‌اند و به رياض قدس در جوار رحمت ربّ العالمين آرميدند، فرا گرفتم. و نيز از حضرت آيه الله عزيز الله طبرسي تعليم خط مي‌گرفتم، تا اينكه خودم در آمل چند كتاب مقدماتي را تدريس مي‌كردم.

پس از آن در شهريور هزار و سيصد و بيست و نه شمسي به طهران آمدم و چند سالي در مدرسه مبارك حاج ابوالفتح ـ رحمه الله عليه ـ بسر بردم و باقي كتب شرح لمعه و از عام و خاص قوانين تا آخر جلدين آنرا در محضر شريف مرحوم آيه الله آقا سيّد احمد لواساني ـ رضوان الله تعالي عليه ـ درس خوانده‌ام.

و بعد از آن چندين سال در مدرسه مبارك مروي بسر بردم. و به ارشاد جناب آيه الله حاج شيخ محمّد تقي آملي ـ قدّس سرّه ـ به محضر مبارك علّامه حاج ميرزا ابوالحسن شعراني طهراني مسجد حوضي ـ اعلي الله تعالي مقاماته ـ آشنا شدم و آن بزرگوار چون پدر مهرباني سالياني دراز در كنف عنايتش همّ خويش را به تربيت و تعليم اينجانب مصروف داشت و از فنوني چند دري به روي اين ناچيز بگشود:

ادامه دارد...(ان شاالله)

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  دمی با پير روشن ضمير دولاب

ساده بود و صميمی(قسمت چهارم)

از ظاهر تا باطن

البته چنان که گفته شده ، مرحوم دولابي تحصيلات رسمي قديم و جديد نداشت ، ولي از محضر برخي بزرگان که خود نيز در فراز نقل شده نام برده استفاده کرده بود.
مرحوم دولابي همچنان که در کسوت عالمان نبود، لحن علمايي هم نداشت. بسيار ساده و صميمي و حتي به ظاهر عاميانه آن هم به لهجه اصيل تهراني و مرکزي تهران قديم که گاه به لحن خودماني و بي تکلف و به دور از اصطلاحات هم نزديک مي شود، سخن مي گفت که بسيار شيرين و دلنشين مي شد؛ بخصوص مثالهاي ساده مي زد.
حتي گاه مطلب ساده اي را عينا يا با مختصر تفاوتي بسيار تکرار مي کرد، ولي تکرارش ملال آور نبود. بيانات او گاه با تفريح و طنز و شوخي نيز همراه مي شد و بيشتر با لبخندي زيبا توام بود.
با ديدن قيافه و لباس معمولي (که گاه عبايي هم بر دوش داشت) و لحن ساده و برخي تکيه کلامهاي او همچون کلمه قشنگ که آن را با تشديد شين هم ادا مي کرد، ناخودآگاه ياد صلاح الدين زرکوب مي افتادم که پس از شمس تبريزي ، همزمان مريد و مراد و خليفه مولانا بود، ولي بازاري و امي بود و چنان که مشهور است کلماتي همچون قفل و مبتلا را قلف و مفتلا، تلفظ مي کرد و مولانا گاه تلفظ غلط او را ترجيح مي داد و به کار مي برد.
آري به قول همان مولاناي بزرگ :
اين خطا از صد ثواب اولي تر است
خون شهيدان را ز آب اولي تر است

و از پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز نقل است که در پاسخ به اشکال ظاهرگرايان نسبت به بلال حبشي که در اذان اشهد را اسهد مي گفت ، فرموده است که سين بلال نزد خدا همان شين است.
به هر حال خود شاهد بود که برخي اهل علم و تحصيلکرده ها در جلسات مرحوم دولابي ، سخنان او را که بيشتر برخاسته از آيات و روايات و گاه لبريز از آنها بود، يادداشت مي کردند و باز ديدم يکي از مدعيان را که برخي متون عرفاني را هم تدريس مي کرد و به طور اتفاقي سري هم به جلسه ايشان کشيده بود، هنگام شنيدن سخنان ساده از دل برخاسته دولابي ، سر فروافکنده و دمي در خود فرو رفته بود.
آري مردان حق اينچنين با ظاهر ساده خود، آدميان را از ظواهر به درون و باطن ارجاع مي دهند و چه زيباست اين بازگشت به خويشتن الهي خويش!
 
ادامه دارد...(ان شاالله)
نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  دمی با پير روشن ضمير دولاب

ساده بود و صميمی(قسمت سوم)

بر اثر عنايات حضرت اباعبدالله (ع) کار به گونه اي بود که خيلي از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان ، مرحوم آيت الله شيخ محمدتقي بافقي و مرحوم آيت الله شاه آبادي ، بدون اين که من دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم ، با علاقه خودشان به آنجا مي آمدند.

استادان و مشايخ دولابي
پس از آن مکاشفه به ترتيب به 4 نفر برخوردم که مرا دست به دست به يکديگر تحويل دادند. اولين فرد، آيت الله سيدمحمد شريف شيرازي بود. همراه او بودم تا اين که مرحوم شد. وقتي جنازه او را به حضرت عبدالعظيم برديم ، آيت الله شيخ محمدتقي بافقي آمد و بر او نماز خواند.
من که ديدم شيخ هم بر عزيزم نماز خواند و هم از مرحوم شيرازي قشنگتر است ، جذب او شدم ، به گونه اي که حتي همراه جنازه به قم نرفتم.
خانه شيخ را پيدا کردم و از آن پس با شيخ محمدتقي بافقي مرتبط بودم تا اين که او هم مرا تحويل آيت الله شيخ غلامعلي قمي ملقب به تنوماسي داد. من هم که او را قشنگتر ديدم از آن پس همراه وي بودم.
در همين ايام با آيت الله شاه آبادي هم آشنا و دوست شدم و با وي نيز ارتباط داشتم. تا اين که بالاخره به نفر چهارم {آيت الله شيخ محمدجواد انصاري همداني} که شخص و طريق بود برخوردم.
او با ديگران متفاوت بود. چنين کسي از پوسته بشري خارج شده و آزاد و هر ساعتي در جايي از عالم است. او دين ندارد و در وادي توحيد به سر مي برد. يک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمين امتداد دارد و نور همه اهل بيت عليهم السلام در آن ميله نور قابل وصول است.
اول اهل عبادت ، مسجد رفتن ، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسل به اهل بيت عليهم السلام و گريه و عزاداري و اقامه مجالس ذکر اهل بيت عليهم السلام شدم.
تا اين که در پايان به شخص برخوردم و به او دل دادم و از وادي توحيد سردرآوردم. خداوند لطف کرد و در هريک از اين کلاسها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد؛ ولي کاري کرد که هيچ جا متوقف نشدم ، بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا اين که به وادي توحيد رسيدم.
در طول اين دوران هميشه يکه شناس بودم و به هرکس که دل مي دادم ، خودم و زندگي و خانواده ام را قرباني او مي کردم تا اين که خود او مرا به بعدي تحويل مي داد و من که وي را بالاتر از قبلي مي ديدم از آن پس دور او مي گشتم.
به هر تقدير همه عناياتي که به من شد از برکات امام حسين عليه السلام بود. از راه ديگر ائمه هم مي توان به مقصد رسيد، ولي راه امام حسين عليه السلام خيلي سريع انسان را به نتيجه مي رساند. چون کشتي امام حسين عليه السلام در آسمان هاي غيب ، خيلي سريع راه مي رود.هرکس در سير معنوي خود، حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خيلي زود به مقصد مي رسد. مرحوم دولابي از اين نظر شبيه مرحوم شيخ رجبعلي خياط و حتي کربلايي کاظم ساروقي حافظ قرآن بود که مورد عنايات خاص بودند.
آري بدين گونه پير روشن ضمير دولابي مصداق اين شعر مشهور بود که:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد
ادامه دارد...(ان شاالله)
نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  حضرت علی اکبر(ع)(بخش پايانی)

ذكر مصيبت علي‌اكبر (ع)

روز عاشورا شد، آمد از محضر ابي‌عبدالله (ع) براي رفتن به ميدان نبرد اجازه بگيرد.

بابا جان!

اجازه‌ي اعزام به ميدان مي‌خواهم.

فرمود: برو عزيزم.

همين‌كه علي‌اكبر (ع) به سمت ميدان حركت كرد، ابي عبدالله (ع) از خود بي‌خود شده و دنبال فرزندش به راه افتاد، محاسن مباركش را در  دست گرفت و شروع به خواندن آيه‌ي انبيا نمو دكه:

اِنَّ اللهَ اصْطَفي آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ اِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْران ...

خدايا!

تو شاهدي كه شبيه‌ترين فرد به پيغمبر تو (اَشْبَهُ النّاس خَلْقاً و خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ) را به سوي اين قوم مي‌فرستم.

علي‌اكبر (ع) وارد ميدان نبرد شده و رجزي خواند.

اَنا عَلِيُّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ

نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ اَوْلي بِالنَّبيِّ

تَاللهِ لا يَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعيِ

بر دشمن حمله كرد و عده‌ي زيادي (حدود 120 نفر) را به درك واصل كرد.

پس از مدّتي مبارزه با دشمن، تشنگي بر او غلبه كرد.

(امام صحنه‌ي رزم علي‌اكبر (ع) را مي‌بيند. از همين‌رو منتظر است تا فرزندش برگردد و شايد به همين دليل است كه جام شهادت را به علي‌اكبر (ع) نمي‌دهند)

به سمت بابا برگشت و عرض كرد:

«اَلْعَطَشُ (قَدْ) قَتَلَني وَ ثِقْلُ الْحَديدِ اَجْهَدَني.»

عطش بر من غلبه كرد و ... اين لباس كه بر تن دارم بر من سنگيني مي‌كند. همين كه گفت، بابا من تشنه هستم. اما فرمود: هات لسانك. زبانت را بيرون بياور.

ابي‌عبدالله (ع) با يك عمل، دو كار انجام داد:

اوّل، آن‌كه لب‌هاي علي‌اكبرش را بوسيد. ديگر، آن‌كه خواست به او نشان بدهد كه كام و زبانش از زبان او تشنه‌تر است.

(پس از اين ماجرا) بار ديگر برگشت به سوي ميدان.

مرّه بن منقذ مي‌گويد: گناه همه‌ي عرب بر گردن من اگر داغ و بلاي او را به دل بابايش نگذارم لذا اين نامرد در جايي مخفي شده، هم‌چنان‌كه علي‌اكبر (ع) مثل حيدر كرّار مي‌جنگيد از پشت نيزه‌اي را بر (پهلوي) او وارد كرد.

لذا از روي اسب نزديك بود كه بيفتد، دست‌هايش را به اطراف گردن اسب انداخت.

(بايد نشان فاطمي داشته باشد. هم‌چون جدّه‌اش فاطمه زهرا (ع) پهلويش شكافته شد شيخ عباس قمي در كتاب بيت‌الاحزان مي‌نويسد كه با خنجر از لاي در، بر فاطمه (ع) ضربت زدند بعد وارد خانه شدند. خدا لعنت كند آن كسي را كه با خنجر بر پهلوي زهرا (ع) ضربت زد)

مرّه بن منقذ مي‌گويد:

دور زدم آمدم جلوي او (= علي‌اكبر) با عمود آهنين بر سرش ضربت زدم. خون از سر فوران مي‌زد و ...

دست‌ها را دور و اطراف گردن اسب قرار داد، يعني كه مرا از مهلكه بيرون ببر. (با خون‌هايي كه از سرِ علي‌اكبر (ع) فوران مي‌كرد) خون جلوي چشم‌هاي اسب را گرفت، به عوض آن‌كه راكب خويش را به سوي خيمه‌گاه بياورد، به سوي وسط لشكر دشمن برد و ... (آن‌چه كه نبايد مي‌شد شد و ...)

نویسنده : روح الله رحمتی نیا | ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت