|
زندگينامه استاد از زبان خودشان(قسمت دوم)
از منقول تمام مكاسب و رسائل شيخ انصاري ـ قدّس سرّه ـ و جلدين كفايه آخوند خراساني ـ قدّس سرّه ـ و پس از آن كتاب طهارت و كتابهاي صلوه و خمس و زكوه و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالي محققانه. از معقول اكثر شرح خواجه طوسي ـ قدّس سرّه ـ بر اشارات ابن سينا ـ قدّس سرّه ـ و اكثر اسفار ملّا صدرا ـ قدّس سرّه ـ و كتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفاي شيخ رئيس كه از كتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است. از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسي از بدو تا ختم آن. از كتب قرائت و تجويد: شرح شاطبيه. از كتب رياضي و هيأت و نجوم: فارسي هيأت قوشجي، و شرح چغميني قاضي زاده رومي، و اصول اقليدس و اكرمانالاوس به تحرير خواجه طوسي، و شرح علّامه خفري بر تذكره خواجه، و از اول تا آخر زيج بهادري، و مجسطي بطلميوس به تحرير خواجه طوسي، و عمل بربع مجيّب و اسطرلاب. از كتب رجال و درايه: دوره جلدين جامع الرواه اردبيلي و درايه فارسي كه از مؤلفات خود آن جناب است. از كتب طبّ: قانونچه چغميني و تشريح كليات قانون شيخ رئيس بوعلي سينا و قسمت اعظم شرح نفيس بن عوض مشهور به شرح اسباب. در آن سنوات استاد آيه الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعي قزويني ـ قدّس سرّه ـ از قزوين به تهران تشريف فرما شدند و اقامت فرمودند كه به هدايت جناب استاد شعراني به حضور شريفش تشرّف يافتم و چند سال در محضر مباركش نيز به تحصيل علوم نقلي و عقلي و عرفاني از اسفار صدر اعاظم فلاسفه و شرح علّامه فناري بر مصباح الانس صدرالدين قونوي، و خارج فقه و اصول مشتغل بودم. آن عالم ربّاني بر اين بنده ناچيز عنايت و توجّهات خاصّي مبذول داشت. و نيز از محضر مبارك حكيم الهي و عارف ربّاني استاد ميرزا مهدي الهي قمشهاي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ تمام حكمت منظومه متأله سبزواري و مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات شيخ رئيس را تلمذ نمودهام و نيز در مجلس تفسير قرآن جناب خوشهچين بودهام. و آن جناب به من فرمودند وقتي به الحاح و ابرام شما خواستم درس منظومه را قبول و شروع كنم با قرآن مجيد استخاره كردهام اين آيه كريمه آمد: « و ممّا رزقنا هم ينفقون». و نيز مدّتي مديد در تهران توفيق استفاضه از مباحث درس خارج فقه و اصول جناب استاد آيه الله حاج شيخ محمّدتقي آملي ـ قدّس سرّه ـ را يافتم. و نيز از اعاظمي كه در تهران به ادراك محضر مقدّسش بهرهمند بودم جناب حكيم الهي و عارف صمداني استاد محمّدحسين فاضل توني ـ رحمه الله تعالي عليه ـ است كه قسمتي از طبيعيات شفا و شرح علّامه قيصري بر فصوص شيخ اكبر محيي الدين عربي را در نزد ايشان تلمذ نمودهام. و نيز قسمتي از طبيعيات شفا را در محضر مبارك جناب آيه الله حاج ميرزا احمد آشتياني ـ قدّس سرّه ـ خواندهام. در دوشنبه 25 جمادي الاول / 1383 هـ. ق برابر با 22 مهر 1342 هـ. ش به قصد اقامت در قم، تهران را ترك گفتهايم. و اكنون كه ماه ولايت رجب 1404 هـ. ق و ارديبهشت 1363 هـ. ش است در حدود 21 سال است در حوزه علميه قم كه «هنا لك الولايه لله الحقّ» به تدريس معارف حقّه محمّدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ اشتغال دارم. از كساني كه در قم بر اين بنده حقّ بسيار عظيم دارند آيتين استادان علّامه طباطبائي صاحب تفسير عظيم الميزان ـ مد ظلّه العالي ـ و برادر مكرّم آن جناب مرحوم محمّدحسن آقاي الهي طباطبائي ـ قدّس سرّه ـ است. و نيز سالياني در قم به محضر مبارك تني چند از آيات عظام در دروس فقه و اصول افتخار تشرّف مييافتم و اخيراً توفيق الهي رفيق شد كه از حضور شريف عبد صالح نبيه، مصداق الولد سرّ ابيه نجل جليل آيه الله حاج سيّد علي قاضي تبريزي ـ قدّس سرّه ـ جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيّد مهدي قاضي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ معارفي تحصيل نمايم. و همچنين بسياري از آيات و اعاظم و افاخم علما را بر ان بنده ناچيز حقّ استادي است. ولي اين همه علل و اسباب ظاهري است و عله العلل و مسبّب الاسباب و مفيض و واهب علي الاطلاق حقّ جلّ و علي است «الّذي علّم بالقلم علّم الانسان».
اين همـــه مينا گريها كار اوست~~~~~~~~~~~اين همه اكسيــــرها اسرار اوست
هــــرچه خواهـد آن مسبّب آورد~~~~~~~~~~~~~قدرت مطلــــق سبب ها بر درد
اين سببها بر نظرها پردههاست~~~~~~~~~~كه نه هر ديدار صنعش را سزاست
ديدهاي بايــــد سبب سوراخ كن~~~~~~~~~~~~~تــــا حجب را بركند از بيخ و بن
ادامه دارد...(ان شاالله)
|