|
یادت هست؟
از همانروز که رو در روی هم ایستادیم و به هم قول دادیم
که هیچ کس دیگری را فراموش نکند ...
از همان روز است که دیگر روی قرار را ندیدهام و نخواهم دید
که تمام آرامش توئی و آنچه به عنوان آرامش شناختهام آنی نیست که در کنار تو و در آغوش تو داشتم
از همان روز است که کولهباری از بدیها و بیوفائیها و بدقولیهایم را بردوش گرفتهام
و کو به کو گشتهام تا بلکه بیشتر بوی تو را حس کنم
امروز من در فراق تو چون دیوانهای میمانم که مردم از او گریزانند
و او گریان از این بیچارگی خود التماس میکند و همزبانی میطلبد
غافل از آنکه درد او را درمانی نیست جز وصال دوباره تو
امروز من شرمگینتر از همیشه، بیچارهتر از همیشه، گریانتر از همیشه آغوش تو را آرزو میکنم
میدانم
تو هیچگاه زیر قولت نزدی، هیچگاه
من ولی... شرمسارم
***
برگرفته از وبلاگ دلنوا
|