|
ساده بود و صميمی(قسمت سوم)
بر اثر عنايات حضرت اباعبدالله (ع) کار به گونه اي بود که خيلي از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان ، مرحوم آيت الله شيخ محمدتقي بافقي و مرحوم آيت الله شاه آبادي ، بدون اين که من دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم ، با علاقه خودشان به آنجا مي آمدند.
استادان و مشايخ دولابي
پس از آن مکاشفه به ترتيب به 4 نفر برخوردم که مرا دست به دست به يکديگر تحويل دادند. اولين فرد، آيت الله سيدمحمد شريف شيرازي بود. همراه او بودم تا اين که مرحوم شد. وقتي جنازه او را به حضرت عبدالعظيم برديم ، آيت الله شيخ محمدتقي بافقي آمد و بر او نماز خواند. من که ديدم شيخ هم بر عزيزم نماز خواند و هم از مرحوم شيرازي قشنگتر است ، جذب او شدم ، به گونه اي که حتي همراه جنازه به قم نرفتم. خانه شيخ را پيدا کردم و از آن پس با شيخ محمدتقي بافقي مرتبط بودم تا اين که او هم مرا تحويل آيت الله شيخ غلامعلي قمي ملقب به تنوماسي داد. من هم که او را قشنگتر ديدم از آن پس همراه وي بودم. در همين ايام با آيت الله شاه آبادي هم آشنا و دوست شدم و با وي نيز ارتباط داشتم. تا اين که بالاخره به نفر چهارم {آيت الله شيخ محمدجواد انصاري همداني} که شخص و طريق بود برخوردم. او با ديگران متفاوت بود. چنين کسي از پوسته بشري خارج شده و آزاد و هر ساعتي در جايي از عالم است. او دين ندارد و در وادي توحيد به سر مي برد. يک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمين امتداد دارد و نور همه اهل بيت عليهم السلام در آن ميله نور قابل وصول است. اول اهل عبادت ، مسجد رفتن ، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسل به اهل بيت عليهم السلام و گريه و عزاداري و اقامه مجالس ذکر اهل بيت عليهم السلام شدم. تا اين که در پايان به شخص برخوردم و به او دل دادم و از وادي توحيد سردرآوردم. خداوند لطف کرد و در هريک از اين کلاسها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد؛ ولي کاري کرد که هيچ جا متوقف نشدم ، بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا اين که به وادي توحيد رسيدم. در طول اين دوران هميشه يکه شناس بودم و به هرکس که دل مي دادم ، خودم و زندگي و خانواده ام را قرباني او مي کردم تا اين که خود او مرا به بعدي تحويل مي داد و من که وي را بالاتر از قبلي مي ديدم از آن پس دور او مي گشتم. به هر تقدير همه عناياتي که به من شد از برکات امام حسين عليه السلام بود. از راه ديگر ائمه هم مي توان به مقصد رسيد، ولي راه امام حسين عليه السلام خيلي سريع انسان را به نتيجه مي رساند. چون کشتي امام حسين عليه السلام در آسمان هاي غيب ، خيلي سريع راه مي رود.هرکس در سير معنوي خود، حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خيلي زود به مقصد مي رسد. مرحوم دولابي از اين نظر شبيه مرحوم شيخ رجبعلي خياط و حتي کربلايي کاظم ساروقي حافظ قرآن بود که مورد عنايات خاص بودند. آري بدين گونه پير روشن ضمير دولابي مصداق اين شعر مشهور بود که: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مساله آموز صد مدرس شد
ادامه دارد...(ان شاالله)
|