|
ساده بود و صميمی(قسمت چهارم)
از ظاهر تا باطن
البته چنان که گفته شده ، مرحوم دولابي تحصيلات رسمي قديم و جديد نداشت ، ولي از محضر برخي بزرگان که خود نيز در فراز نقل شده نام برده استفاده کرده بود. مرحوم دولابي همچنان که در کسوت عالمان نبود، لحن علمايي هم نداشت. بسيار ساده و صميمي و حتي به ظاهر عاميانه آن هم به لهجه اصيل تهراني و مرکزي تهران قديم که گاه به لحن خودماني و بي تکلف و به دور از اصطلاحات هم نزديک مي شود، سخن مي گفت که بسيار شيرين و دلنشين مي شد؛ بخصوص مثالهاي ساده مي زد. حتي گاه مطلب ساده اي را عينا يا با مختصر تفاوتي بسيار تکرار مي کرد، ولي تکرارش ملال آور نبود. بيانات او گاه با تفريح و طنز و شوخي نيز همراه مي شد و بيشتر با لبخندي زيبا توام بود. با ديدن قيافه و لباس معمولي (که گاه عبايي هم بر دوش داشت) و لحن ساده و برخي تکيه کلامهاي او همچون کلمه قشنگ که آن را با تشديد شين هم ادا مي کرد، ناخودآگاه ياد صلاح الدين زرکوب مي افتادم که پس از شمس تبريزي ، همزمان مريد و مراد و خليفه مولانا بود، ولي بازاري و امي بود و چنان که مشهور است کلماتي همچون قفل و مبتلا را قلف و مفتلا، تلفظ مي کرد و مولانا گاه تلفظ غلط او را ترجيح مي داد و به کار مي برد. آري به قول همان مولاناي بزرگ : اين خطا از صد ثواب اولي تر است خون شهيدان را ز آب اولي تر است و از پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز نقل است که در پاسخ به اشکال ظاهرگرايان نسبت به بلال حبشي که در اذان اشهد را اسهد مي گفت ، فرموده است که سين بلال نزد خدا همان شين است. به هر حال خود شاهد بود که برخي اهل علم و تحصيلکرده ها در جلسات مرحوم دولابي ، سخنان او را که بيشتر برخاسته از آيات و روايات و گاه لبريز از آنها بود، يادداشت مي کردند و باز ديدم يکي از مدعيان را که برخي متون عرفاني را هم تدريس مي کرد و به طور اتفاقي سري هم به جلسه ايشان کشيده بود، هنگام شنيدن سخنان ساده از دل برخاسته دولابي ، سر فروافکنده و دمي در خود فرو رفته بود. آري مردان حق اينچنين با ظاهر ساده خود، آدميان را از ظواهر به درون و باطن ارجاع مي دهند و چه زيباست اين بازگشت به خويشتن الهي خويش!
ادامه دارد...(ان شاالله)
|